پدر لوئی پاستور او را برای تحصیل به مدرسه تربیت معلم در پاریس فرستاد، در آنجا پاستور موقعیت انجام کارهای بزرگ را پیدا کرد، ولی بعد از مدتی دچار ناراحتی غربت شد و به شهر خود یعنی آربوآ بازگشت (!) البته یک سال بعد به همان مدرسه بازگشت و این بار واقعا مشغول یادگیری شد.

 برای اولین بار رابرت کخ بود که باکتریها را به صورت گروههای شناخته شده امروز یعنی کروی(کوکوس)، میله ای(باسیلوس) و مارپیچی(اسپریلیوم) در زیر میکروسکوپ مشاهده کرد.

 پاستور و دستیارانش بعد از تلاش ها و تجربیات بسیار متوجه شدند اگر شراب را قبل از آنکه تخمیرش کامل شود حرارت دهند یعنی فقط گرم کنند، میکروب های غیر ضروری و مضر آن خواهند مرد و همین روش است که امروز به نام پاستور باقی مانده است؛ یعنی پاستوریزه کردن.

 لازارو اسپالانزانی دانشمند و میکروب شناس ایتالیایی که تمام عمر خود را بر روی میکروب ها کار می کرد(قرن19)، در اواخر عمر خود مشاهداتی از میکروب های به هم چسبیده که بعد از مدتی از هم جدا می شدند ثبت کرد و از آن به عنوان نزدیکی دو میکروب برای تولیدمثل نام برد. اما از آنجایی که فردی شکاک بود به این مشاهده اکتفا نکرد و موضوع را با یکی از مردان باهوش و گمنام آن زمان در میان گذاشت. این مرد دانشمندی سوئیسی به نام سوشر(Saussure) بود. سوشر بعد از مدتی نامه ای بدین مضمون به اسپالانزانی نوشت: این حیوانات به هم نزدیک نمی شوند که تولید مثل کنند، بلکه یک حیوان بزرگ دو تا می شود و آنچه شما دیده اید وقتی است که از هم جدا می شوند و حیوانات جدید دیگری به این طریق به دنیا می آیند. به این ترتیب اولین مشاهده از پدیده ای که به عنوان "تقسیم دوتایی" می شناسیم صورت گرفت.

 چارلز داروین در سن 16 سالگی شروع به تحصیل رشته پزشکی کرد، اما از اعمال جراحی که در آن زمان بدون بی حسی انجام می شد، گریزان بود(!) چندی بعد برای تحصیل در رشته الهیات وارد دانشگاه کمبریج شد و سر انجام به یک طبیعی دان تبدیل شد.

 الکساندر فلمینگ کاشف پنی سیلین در زمان کودکی هر روز برای رفتن به مدرسه فاصله 4 مایلی را طی مط کرد و ضمن پیمودن مسیر در طبیعت اطراف خود دقیق می شد و به مطالعه می پرداخت